گفتی اندوه؟ ...

اندوه راه باریکی است

بین جوی و ریل راه­آهن

که عصرهای من

درآن می­گذرد.

اندوه پیرمردی­ست

نشسته

خیره گشته به هیچ

تکیه داده

به تنه­ی سروناز.

اندوه محلول عجیبی­ست

که درآن

آب می­شود حبه­ی «الفاظ».

در اندوه

...

در اندوه

پاره­ی گم­شده­ام سوی من

بازمی­گردد باز.